جاغوری یک - هزاره های استرالیا را، بکجا می برند
جاغوری یک
o پایگاه اطلاع رسانی جاغوری - گامی بسوی موفقیت های بیشتر
...
عکس پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
... ...
هزاره های استرالیا را، بکجا می برند
موضوع: استرالیا و مهاجرت شنبه دوازدهم فروردین 1391 11:33

دوسال قبل بود،  مثل همه بچه های وطن هوای استرالیا کردم ، خود را با هزار بد بختی به کمپ رساندم در کیمپ که رسیدم چیزی که برایم غیرقابل باور بود معلومات گسترده  کیس افیسران استرالیایی از تاریخ هزاره ها بود، ای دل غافل ، معلومات اعم از حقوقی تاریخی فرهنگی و دینی، اداب رسم ورواج های مذهب ، تعلق های سیاسی که اصلا باورم نمیشد و مهمتر از همه اینکه ، هزاره ها را مردم تمدن پذیر می پنداشتند.

این نظر آنها یگ چیز را برایم آشکار نمود وبراحتی  قابل درک بود ، وان زحمات آگاهانه وبسیار زیادی کسانیکه در سال های قبل وارد این سرزمین گردیده بودند، چهره ای درست از مردم هزاره به تصویر کشیدند تا زمینه ساز این نظریه نیک مردم استرالیا به هزاره شده است .        

در حقیقت این همه  معلومات صحیح، کیس افسران مرا به تلاش و معرفی درست و هوشیارانه عزیزان میرساند که چند صباحی زود تر ازما به این کشور پناه اورده بودند وآرزو میکردم که روزی از کیمپ ازاد گردم و انان را بیابم و حد اقل همکاری ام را از آنان که تشکر است دریغ نکنم . ولی از کیمپ که بیرون شدم دیدم اینجا دنیای دیگری است افکار رنگا رنگ وگیرودارهای زندگی، بر تصمیم های گذشته ام سایه فراموشی افگند ویادم رفت که در سر چه فکرایی داشتم.

چند روزی که تیر شد،  چند نفسی که دراین سرزمین کشیدم، به یاد خیالات گذشته افتادم،  بعد از کلاس های زبان انگلیسی خواندو، در جستجوی گمشده به گشت وگذار پرداختم، دیدم فضای اینجا چنان آلوده است که یافتن حقیقت ها کار آسانی نیست.

 گپ وگفتار های اینجا، مرا به گذشته ها ی تلخی برد که، باهم، بر سر سودای دیگران، از کشته ها پشته ها ساختیم، بجان هم تاختیم به بهانه های "روی کوتل و پشت کوتل"، افسانه ها ساختیم ودر پشت هر افسانه ای  لشکرها کشیدیم، کشتیم وبه آتش کشیدیم وسرانجام درکنار  ملا گلبدین، استاد سیاف ، قسیم و... استادیم ، که تا بعد ازمرگ نیز یاد آور قدرت، قداست وسیاست مداری ما باشد.                                                   

اری عزیز برادر : افرادی که در دوران کیمپ قهرمان ها ی خیالات وتفکرات من بودند، در اولین تشکل های مردمی برای دفاع از مردم کار کرده بودند یافتم ، که سایه های تیره بر نام و اعتبار آنان بناحق سایه افکنده است. که دست از فعالیت های اجتماعی برداشته و به زندگی های شخصی پرداخته اند و یا تضعیف گردیده وتلاش شان در جامعه براساس بافت های جدیدی که عده ای برای  جامعه بافته اند از پیشرفت و شکوه افتاده است.

وقتیکه از نزدیک و ناشناخته، با آنان به گفتوگو شدم ، دیدم که براستی انها افرادی لایقی بوده که دیروز نتایج کار آنان را در اولین روز های ورودم  در کیمپ ها دیدم وجفای که بر انان شده است،  ضرر ان باز یخن مردم را گرفته، که هر روز مردم سرگردان تر ازگذشته ها و جامعه کاملا از هم پاشیده که به هیچ نظم جمعی پایبند نیستند. نه مطابقت با جامعه استرالیا را پذیرفته اند ومی پذیرند و نه داشته های خود وفرهنگ وتاریخ خود را باور دارند، جامعه که از بهارش خزان و زمستان سردی را براحتی میتوان دید.

در این گیرو دار مدیرکلان های قومی وگروهی کهنه کار که تازه از کشتی ها پایین امده اند، قهرمان های قوم وقبیله ، طوفانی براه انداخته اند، برای ملت سازی هزاره ها استرالیا که گویا برای این کار اعزام شده باشند نمایندگی عمومی را خلیفه به آنان سپرده است که دیگران را باید به طوفان سپرد و نابود کرد، که اگراز فرمان قومندان ها  سرپیچی کنند.                                                        

برای خدمت بمردم و اصلاح جامعه، خشونت، سلاح گرم و شکننده "دسته بندی های قومی" وگروهی" را بعنوان یگ منطق راه بردی در دنیا و کشوری مثل استرالیا به  عنوان دوای درد این ملت تجویز کرده اند.  نسخه فرسوده ای، که تجربه تلخ آن کام نسل تا نسل مان را زهری کرده وکشته است. در خانه ، میدان بازی ، محل کار( بازار ) و حتی مکاتب،مردم را بجان هم انداخته اند، میگویند قصد خدمت مردمی دارند، که تا بگمان شان رقیب های قومی و گروهی خود را باید بزور آدم کنند، واز سر راه خود یگطرفش کنند،تا که دیگر در مراسم های فاتحه خوانی بالاتر از جنابان  نشینند، وسر خو ره ککرک نگیرد.                                                                                            

چرا میخندی!؟ راست میگم !

اینجا هیچ چیز دیگر غیر از ریاست و بالانیشینی مجلس فاتحه وختم برای انان وجود ندارد، بخواطرکه اینجا حضور در صحنه های سیاست و ریاست ، کار و اقتصاد، دانش وفرهنگ براساس لیاقت است،دانش و مدرک ضرورت دارد، نه سهمیه بندی شده و "وند" زنی، که براساس آن  برای گرفتن "وند" خود لشکر قومی و گروهی باید  براه  انداخت، اینجا دنیای متمدن غرب است باهمه خصیصه های خودش .

دیروز، امی دیروز،!!! من خود شاهد بودم، که استادی صاحبی، بدیدن مردم امد، سخت از خواطره های کابل ومزار ازین  این صحنه بسیار ترسیدم!  درست همان شد که نباید می شد. پیامدهای  پیش بینی شده وطبیعی خود را کاشت و رفت، شش دیپلمات همراه جناب تقاضای پناهندگی کرد، وپس نرفت، ، نفامیدم که این شش، برای چه اینجا ماندند؟ ودر شهر های استرالیا پراکنده شدند. جنجال تازه ای شروع شد ، وبه رقابت ها، رنگ تازه داد و وانگهی توسط طرفداران جناحی اش، شمشیرها از غلاف  کشیده شد ، رجز خوانی های رستم  وسهراب فضا را پور کرد. از برق شمشیر ها چشم های زیادی کور شد، فرق ها شکافته شد، دندان ها شکست و حرمت ها ی زیادی دریده شد، که گویا ایجاد تنش و خصومت در نام قوم گروه، جز خصیصه های ذاتی واز برکات وجودی  اینایند. "در بوخره ای طالع و قسمت که از مو شده د ار جای بوری اتش در میگره"  .

صحنه های گذشته اوارگی و بد بختی ها در جلوچشمانم مجسم شد . بعد از سال ها جهاد وتلاش سازماندهی و تجربه در عرصه های مردم داری انهم در کشور ویرانه افغانستان واموختن از تمدن های دنیا برای کادر سازی واداره مردم و کشور داری، سرانجام قهرمانان ما سران باند های گروهی وقومی بودند که هرکدام یا دیوانه ویا شیشه خور و یا گنگس، و ما بوجود انان افتخار میکردیم وافتخار میکنیم، بازم صد رحمت به آنها ؛ وقتی به اعمال این رهبران دار دسته اش نگاه می کنم به روح همان دیوانه ها درود می فرستم ونمایندگان دولتی ما جنرال های خلق وپرچم، که بعد از چهارده سال رودر رویی، تازه استادان قوم شناس شده بود! و از زیر دار گریختگان وقاتلین مردم را، بمقام درجه داری دوران کمونیست ها پس منصوب کرد که "بچه ازره بابه خنی استه" در معرکه غرب کابل این درجه داران کجابودند؟!!

 رهبران گروه های جهادی دیگر، همه مجرم خاین،  وکمترین جرم ان تکفیر نوکر دشمن و سیاف، ومستحق مرگ و اعدام انقلابی ! در استرالیاهم میخواهند که امی قسم الگو را روی کار کنند، آدم های که اول گروه، دوم خدا نماز روزه . در راه گروه جهاد واجب ولو در استرالیا."

فکرت منحرف نشوه، از بزرگان  اشکالی ندارد، فقط من وتو خطا نکنیم ، چون بی عقلیم و رعیت و از گروه مخالف وچپ.

اینجا است که بخود میاندیشم که آیا در هرکجاکه باشیم این سرنوشت جبری ماست ؟ دیگر فرق نمی کند استرالیا باشد یا کنج وگوشه های ای دنیای کلان ویا مناطق مرکزی ، هرجا باشد اساتید حاضر است، و آتش روشن، در این قسم  استادی هم، استادان ما، بی حریف و بی رقیب است . "زنده باد ازره، مرگ د دوشمنون ازره"

در استرالیا درپی آرامش بودیم ولی چکار کنیم اینجارا که  هم ، نظامی اعلام کردند، وحال چی کنیم، درین  فکرم که پناه گاه بعدی کجاست؟ تاآخرین گوشه دنیا هم که آمدیم؟ در دریا از چنگ کوسه ماهی نجات یافتیم،  قد کوسه های خشکی چکار کنیم.

  فقط یگ راه باقی مانده ، فرار ازین فرهنگ کهنه که بنام قوم و دین ومذهب پیش کش میشود، تا دیگه قوم وگروه ازنو پیدا نکنم، ازین شر نجاتی نیست،"درین سر دنیا امادیم امینجی د دنبال مو اماد" هم من وهم اولادایم، فراموش کنیم که مربوط یگ تاریخ سیاه از یگ سر زمین پور از فتنه وجوریم و مربوط آدم های که تکامل را راه شیطانی میدانند و ارباب رعیتی را بهترین روش مردم داری می پندارند، آیا بجز فرار ازین فرهنگ وآیین راه دیگر وجود دارد؟ فرزندان مان دراین سرزمین با درک این حقیقت بکجاه پناه خواهد گرفت وتقصیر کیست؟ هنوز هم  عنوان ارباب، حاجی و ملا بهترین گزینه برای کلان و مدیران مردمی معرفی میشود، قومندانان برای حفظ قدرت  خیالی خود مردم را  تهمت، تکفیر و تحقیر میکنند. وباتهدید از مردم مالیه جمع میکنند و در جیب استاد ، پول بنام مرکز وماجد ولی خرج  سفر... ولی د مردم موگیه که دزد برده از بانگ، کس سوال نکرد که چرا وچگونه؟ بانگ استرالیا و گم شدن چندین لگ دالر!!!؟؟؟ وای که چقه بی عقلیم !!

 و آیا خشونت سلاح نجات ملت هاست؟ و چرا یاد نمیگیریم که مردم دنیا چطور کشور ومردم  را اداره می کنند، راه کاربردی ما همیشه سیربه قهقرا است؟.

فارغ شدگان دانشگاهی وتشکیلات های روشنفکری را می بینم که به پیروی از اساتید ویا پدرهای بیسواد و بیچاره شان که روزگاری دراین عرصه زور آمایی کرده اند چه جانانه  وجاهل گونه  استدلال میکنند که فضای روشنفکری را از فاشیسم پس گرا بدتر کرده است.

اوه  مردم هزاره های دنیا شما بگیویید! ما چه کنیم  به حرف های کلان های امروز که نگاه می کنم  هیچ ارتباط به عمل شان ندارد حرف ها همان شعار است  برای به زنجیر کشیدن من تو ما و شما همه وهمه . برای رسیدن به هدف میشود از هر وسیله استفاده کرد، این بهانه می تواند برسر داشتن یک ساختمانی برای مرکز فرهنگی  یا ماجد باشد ، که بالاترین تصور وضرورت آن در افکار عامه اینجا، داشتن یگ مرده خانه و فاتحه خوانه چیزی بیش نیست، ولی این بزرگترین آرمان مردمان اینجاست.!!!

همه این هیاهوها به بهانه این است

ایا براستی  داشتن یک ماجد این همه مشکل افرین گردیده است ؟ یا سخن جای دیگر است ؟ ملت سازی در چارچوبه گروه گرای ها  نابود گشته با حاکمیت قبیله ای؟  و مفکوره سیاه و ارتجاعی و پس گرا! چرا سران اقوام  وقبایل وچهره های مقدس قومندانان وملایان دست از سر مردم برنمی دارند ؟ و چرا دست های اینان دانسته و نداسته در همه جا دراز است ؟ چرا فرصت نمیدهند که مردم دمی بیاندیشند و بیاسایند؟ این مردم نه بی دین اند نه "اوغوشل"قومندان های دیروز واساتید امروز از جان ناتوان این مردم بیچاره چه می خواهند . ؟!!! می خواهند این مردم را بکدام سمت سو سوق بدهند ؟ اگر همه این مردم بد، اند، خوب کیست؟ اگر کمونیست ها دیروز قوم شده بود چرا ملایان دیگر اندیش و مردم دیگر بیچاره که از گروه وقوم شما نیست "ازاره" حساب نمیشه؟ استادان وکلان های قوم ، به پیر به پیغمبر درهرچیزی که خود باور دارید دست از سری سوخته این مردم  بیچاره و اواره بردارید . اگر مردم داری سیاست کلانی امی است؟ در کار مو نمیه، دوای درد مو نیه، بوبر د خانه خو.

 ما بدین در نه پی حشمت جا امده ایم     -     از بدو حادثه این جا به پناه آمده ایم

توکاری زمین را نکو ساختی   -  که در اسمان پنجه انداختی

و راستی دوست عزیز شما چی می اندیشید ؟

 مختار کیانی استرالیا

... ...
نوشته شده توسط مختار کیانی | لینک ثابت |

آخرین مطالب پایگاه اطلاع رسانی جاغوری :
  • » اطلاعیه
  • لازم به یاد آوری است :
    پایگاه اطلاع رسانی جاغوری تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، باز نشر مطالب و عکس های که در جاغوری یک اپلود شده بدون ذکر منبع و یا حذف منبع جاغوری یک مجاز نیست . ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد
    جاغوری یک به خانه جدید اساس کشی نموده و برای رفتن به خانه جدید به این ادرسwww.jaghori1.com مراحعه نماید
    ... ...

    jaghori1.com. Designer: موج سوم